‏نمایش پست‌ها با برچسب مادر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مادر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۹ تیر ۲۲, یکشنبه

مجاهد شهید ستار منصوری


مشخصات مجاهد شهید ستار منصوری

محل تولد: اهر
سن: ۳۴
تحصیلات: ديپلم
شغل: معلم
محل شهادت: تبریز
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷/۶/۱

ستار منصوری سال ۱۳۳۳ در اهر و در خانواده‌ای فقیر به دنیا آمد. او معلم روستا بود، هنگام دستگیری، سرپرستی مادر پیرش را به عهده داشت. از این نظر بسیار به او فشار آوردند که تسلیم شود . اما او با روحیه‌یی بسیار انقلابی با مشکلات برخورد می‌کرد. مزدوران او را به بند۶ زندان که محل زندانیان عادی بود تبعید کردند. رفتار ستار در آن جا به اندازه‌یی بر روی آنان مؤثر بود که زندانیان عادی چند هزار تومان جمع کردند و یک شب زیر بالش ستار گذاشتند تا به سازمان مجاهدین برساند.
ستار بعد از تحمل شکنجه‌ها در جریان قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال۶۷ سربه‌دار شد.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ تیر ۹, دوشنبه

مجاهد شهید شهلا احمدی


مشخصات مجاهد شهید شهلا احمدی 

محل تولد: تبريز
سن: ۳۱
شغل: معلم
محل شهادت: کرمانشاه
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷

خاطره‌ای درباره شهلا احمدی و بخشعلی صالحی:
هر هفته دو روز نوار ویدئویی سخنرانیهای رهبری مجاهدین و سایر نوارهای مربوط به مراسم و برنامه‌های سازمان را در توریست کمپ دهلی(پاتوق ایرانیان جدید‌الورود) پخش می‌کردیم. برنامه مورد استقبال شدید ایرانیان قرار گرفت و هربار چند ایرانی به ما مراجعه می‌کردند. یک روز بعد از اتمام برنامه خواهر و برادری که به تازگی از ایران آمده بودند مراجعه کردند و خواهان فعالیت شدند. بچه‌ها راهنمایی‌شان کردند و بعد از چند روز من برای اولین بار علی و شهلا را همراه پسر خردسالشان دیدم.
از همان بدو ورودشان آن چنان برخورد عاطفی و صمیمانه‌یی کردند که لحظات آن را هرگز فراموش نمی‌کنم. اصلا غریبه نبودند. گویا سال‌های سال است که همدیگر را می‌شناختیم. احساس راحتی می‌کردند و لبخند از لبانشان محو نمی‌شد. هنوز چند لحظه از نشستن آنها نمی‌گذشت که علی رو به من کرد و گفت: می‌خواهیم در دانشگاه ثبت‌نام کنیم منظورش را نفهمیدم. با تعجب نگاهش کردم. وقتی حالت مرا دید، دوباره خندید و گفت: منظورم دانشگاه بزرگ سازمان در منطقه است، ما می‌خواهیم دانشجوی این دانشگاه باشیم، بهایش را هر چه لازم باشد می‌پردازیم، می‌دانم بهایش گذشتن از مال و جان است، چه باک، ما می‌خواهیم به صدای مسعود و مریم پاسخ مثبت بدهیم و راه فلاح ما از ورود به این دانشگاه می‌گذرد، ما از این لحظه نفرات شما هستیم.
در ادامه صحبت‌های علی، شهلا گفت: خمینی همه چیز را نابود کرد، دیگر عشق و امید معنی ندارد، باید برویم تا بار دیگر لبخند را بر لبان کودکان بنشا نیم، بساط دار و درفش آخوندی را برچینیم، پرچم مقاومت را در جای جای میهن برافرازیم و... و بعد این شعر را خواند:
حسرت مبرم به خواب آن مرداب
کارام درون دشت شب خفته است
دریایم و نیست باکم از توفان
دریا همه عمر خوابش آشفته است
همین‌طور هم شد. بلافاصله شروع به کار کرد. شهلا همراه با همسرش با جان و دل و از صمیم قلب، تا قبل از اعزام به منطقه با صلابت و پشتکار چشمگیری فعالیت کردند، در توزیع نشریه، افشاگری علیه رژیم آخوندی و هر کار دیگر، به راستی سر از پا نمی‌شناختند. 

در اواخر سال۶۶، به منطقه اعزام و در یگان‌های رزمی سازماندهی شد.
قسمت از وصیت‌نامه مجاهد شهید شهلا احمدی: «... بنا به حکم و وظیفه انسانی و با الهام از رهبران عقیدتیم مسعود و مریم و اعتقاد کامل به ایدئولوژی ناب توحیدی مجاهدین، این راه را با آگاهی کامل برای زیستن و جنگیدن در کنار رزمندگان دلیر مجاهد انتخاب کرده‌ام....».

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید