‏نمایش پست‌ها با برچسب زندان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب زندان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۹ آذر ۳, دوشنبه

مجاهد شهید احمد قهرمان‌پور بناب


احمد قهرمان‌پور بناب سال ۱۳۳۹ در شهر بناب در آذربایجان شرقی چشم به جهان گشود. او تحصیلات متوسطه خود را به پایان رسانده بود. در سال۶۰ دستگیر شد و بعد از شکنجه‌های بسیار در آذرماه ۱۳۶۰ با شعارهای «درود بر رجوی  مرگ بر خمینی» به جوخه تیرباران سپرده شد.
یکی از مجاهدین شهید به نام رسول آبافت که شاهد صحنه دلاوری و قهرمانی احمد قهرمان‌پور در میدان تیرباران بوده در این باره نامه‌ای نوشته.
مجاهدخلق رسول آبافت نیز در سال۸۲ به شهادت رسید.
قسمتی از نامه مجاهد شهید رسول آبافت در مورد مجاهد شهید احمد قهرمان‌پور:
« اما دلم می‌خواهد قبل از اینکه از درد و رنج خودم برایتان بنویسم از شهدایی که در زندان با آنها بودم تعریف کنم... آری شهدا به‌نام مسعود به پای چوبه دار رفتند. آن‌هم شهدایی که با رنج و درد صد چندان بیشتر از من بزرگ شده بودند. شهیدی که مادرش در خانه‌های مردم نان می‌پخت از گرمای تنور خرج زندگی در می‌آورد و بدین وسیله او آن‌را بزرگ کرده بود و آخر سر هم به‌دست خمینی دجال اعدام شد. مجاهد شهید احمد قهرمان‌پور این چنین بزرگ شده بود.
قبل از رفتن به میدان تیرباران، همان کفش و پیراهنی را پوشید که صبح مادرش برای او آورده بود. مادرش از پول همان گرمای تنور، برای پسرش پیراهن و کفش خریده بود غافل از اینکه این آخرین دیدار و این کفش و لباسی‌است که احمد قرار است با آن به میدان تیرباران برود. احمد موقع رفتن به سمت میدان اعدام همراه با چهار مجاهد دیگر با شعار مرگ بر خمینی و درود بر رجوی حرکت کردند شعارشان تمام زندان را فرا گرفته بود و مزدوران سعی می‌کردند از شعار دادنشان جلوگیری کنند ولی آنها با صدای بلند فریاد می‌زدند: « درود بر رجوی، مرگ بر خمینی»
با این شعار از زندان خارج شدند و به سوی جوخه تیرباران رفتند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید
https://t.me/shahidanAzadai96



۱۳۹۹ تیر ۳۱, سه‌شنبه

مجاهد شهید محمدتقی رهنمانیا


مشخصات مجاهد شهید محمدتقی رهنمانیا

محل تولد: تبريز
سن: ۳۰
تحصیلات: ديپلم
محل شهادت: تبریز
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷

محمدتقی رهنمانیا سال ۱۳۳۷در تبریز متولد شد. او تحصیلات دیپلم خود را به پایان رسانده و در بازار تبریز مشغول به کار شد. پدرش از تجار و قطب‌های مشهور بازار تبریز بود. او از طریق پسر عمویش داوود از سال ۱۳۵۵با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شد. در سال ۵۸بطور تمام وقت در بخش بازار و اصناف کار می‌کرد و مسئول این بخش بود.
او در تابستان ۱۳۶۰دستگیر و به ۱۲سال حبس محکوم شد. سپس حکمش تقلیل یافت ولی به‌خاطر موقعیت حساس اجتماعی‌اش در بازار او را آزاد نکردند. از ویژگیهای این شهید قهرمان، ساده زیستن و کمک بدون نام و نشان به دیگران بود. خانواده محمد، مرفه بودند و او از جمله کسانی بود که به‌ لحاظ ملاقات و امکانات در مضیقه نبود. اما او در بند همیشه با حداقل امکانات زندگی می‌کرد و هر چه برایش می‌آوردند به بچه‌های دیگر می‌داد. همیشه خودش را برای شرایط سخت‌تر و برای هر ابتلا و آزمایشی از پیش آماده می‌کرد.
ایمان او به آرمان مجاهدین و علاقه خاص به مسعود رجوی او را به یک رزمنده و مجاهد بی‌بازگشت تبدیل کرده بود. او همیشه خندان بود. حتی بلافاصله پس از هر ضربه و شکنجه‌ای، باز هم چهره‌اش خندان بود و با استقامت بی‌نظیر خود، سرداری از سرداران در میان زندانیان سیاسی بود که به دیگران روحیه می‌داد، آن‌چنان در پایداری و حفاظت از آرمانها و مواضع سازمان مجاهدین قاطع بود که پاسداران از هیبت و ابهت او هراس داشتند و کمتر به خود اجازه می‌دادند که به او چیزی بگویند.
او در طول پروسه زندان همواره دشمن را از خودش مأیوس می‌کرد. او از عناصر اصلی تشکیلات زندان بود و با اجرای ورزش روزانه و جمعی، روحیه مقاومت را ترویج می‌کرد. هم‌چنین با سنت برگزاری برنامه‌های جمعی و شعر و ترانه‌خوانی و به‌طورخاص ترانه‌های مقاومت فلسطین که خودش می‌خواند؛ نشاط و سرزندگی ایجاد می‌کرد که سکوت سرد دیوارهای زندان را در هم می‌شکست. او در به‌کار گیری امکانات زندان و استفاده از زمان طوری تنظیم می‌کرد که از تمامی فرصت‌هایش استفاده می‌کرد و همین راه و رسم را نیز بین هم‌زنجیرانش ترویج کرده بود.
با افزایش همین فعالیتها بود که دژخیمان مستأصل، محمد را با تعدادی دیگر از بچه‌های مقاوم به بند ۹ (بند تنبیهی) منتقل کردند، در آنجا به‌شدت تحت فشار قرار دادند، اما محمد هم‌چنان روحیه مقاوم خود را داشت تا این که در جریان قتل‌عام زندانیان تبریز با همان رشادت و قاطعیت صحنهٴ آخرین نبرد خود را با دشمنان خدا و خلق رقم زد و با انتخاب آرمان آزادی مردم ایران و کلمه مقدس مجاهد، داغ ننگ تسلیم و ذلت را بر سینه آخوندهای مرتجع نهاد و به عهد خود با خدا و خلق وفا کرد.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ تیر ۲۲, یکشنبه

مجاهد شهید ستار منصوری


مشخصات مجاهد شهید ستار منصوری

محل تولد: اهر
سن: ۳۴
تحصیلات: ديپلم
شغل: معلم
محل شهادت: تبریز
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷/۶/۱

ستار منصوری سال ۱۳۳۳ در اهر و در خانواده‌ای فقیر به دنیا آمد. او معلم روستا بود، هنگام دستگیری، سرپرستی مادر پیرش را به عهده داشت. از این نظر بسیار به او فشار آوردند که تسلیم شود . اما او با روحیه‌یی بسیار انقلابی با مشکلات برخورد می‌کرد. مزدوران او را به بند۶ زندان که محل زندانیان عادی بود تبعید کردند. رفتار ستار در آن جا به اندازه‌یی بر روی آنان مؤثر بود که زندانیان عادی چند هزار تومان جمع کردند و یک شب زیر بالش ستار گذاشتند تا به سازمان مجاهدین برساند.
ستار بعد از تحمل شکنجه‌ها در جریان قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال۶۷ سربه‌دار شد.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ تیر ۱۵, یکشنبه

مجاهد شهید جمشید مردمی


مشخصات مجاهد شهید جمشید مردمی

محل تولد: تبريز
سن: ۳۰
تحصیلات: متوسطه
محل شهادت: تبریز
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷/۵/۱

جمشید مردمی در سال ۱۳۳۷در تبریز چشم به جهان گشود. او تحصیلات خود را در یک خانواده کارگری در خیابان منجم تبریز تا سیکل ادامه داد. سپس در کارخانه تراکتورسازی تبریز مشغول به‌کار شد. وی در شهرتبریز در زمینه ورزش کشتی در وزن ۵۷کیلو برای چندین سال قهرمان شناخته‌شده‌یی بود. جمشید علاوه بر کشتی در رشته کوهنوردی نیز از قهرمانان شناخته‌شده بود و کوه‌های استان را وجب‌به‌وجب می‌شناخت از جمله کوه بهلول، کوه می‌شو، کوه دند، کوه سهند، سبلان و کوه بابک که به‌عنوان راهنمای گروه‌های کوهنوردی عمل می‌کرد. 
او از سال ۱۳۵۴از طریق دوستانش با سازمان مجاهدین آشنا شد و فعالیت سیاسی خود را علیه رژیم شاه آغاز کرد. وی از عناصر فعال در جریان انقلاب ضد سلطنتی بود و به‌دلیل فعالیت‌هایی که در بین کارگران و تشویق آنها به مبارزه علیه رژیم شاه داشت مدتی نیز دستگیر و زندانی شد. بعد از پیروزی انقلاب در سال ۱۳۵۷ بلافاصله در ارتباط نزدیک‌تری با بخش کارگری سازمان در تبریز قرار گرفت و از مسئولین کارگری در کارخانه تراکتورسازی تبریز بود. جمشید در سال ۱۳۵۸در تشکیل شورا در کار‌خانه نقش فعالی داشت. او بعدها به همین دلیل نیز اخراج شد. وی به هنگام اخراج به یکی از همرزمانش گفت: «خیلی خوب شد، از این به بعد دیگر تمام‌وقت می‌توانم به فعالیت سیاسی تبلیغی برای سازمان بپردازم» و ازآن‌پس او در همه صحنه‌های فعالیت در دفاع از آزادی در مقابل تهاجم چماقداران حاضر و مدافع مجاهدین بود، از جمله این فعالیتها، در حمله‌ای که توسط کمیته سرکوبگر به سرکردگی مزدوری به‌نام مال جعفر به انجمن دانش‌آموزان مسلمان هواداران سازمان شده بود، جمشید به‌تنهایی در مقابل این مزدور ایستاد و با او درگیر شد و درنهایت نیز مزدوران نتوانستند وارد انجمن بشوند. او که در میتینگ امجدیه در سخنرانی «چه باید کرد» برادر مسعود شرکت کرده بود در مقابله با تهاجم چماقداران رژیم در آن روز ایستادگی کرد و زخمی شد. جمشید در مراسم سخنرانی برادر مسعود در تبریز در معرفی کاندیدا‌توری سردار موسی خیابانی حاضر و از نفرات حفاظت بود. او در آن روز نیز توسط مزدوران زخمی شده بود. درنهایت جمشید حین فعالیت تبلیغی در سال ۱۳۵۹توسط مزدوران دستگیر شد و در بیدادگاه رژیم به ۱۵سال حبس محکوم شد. در زندان در جمع زندانیان مقاوم با شرکت فعال در برنامه‌های جمعی و به‌طور خاص با شرکت در ورزش در ارتقاء روحیه هم‌رزمانش تأثیرگذار بود. جمشید در سال ۱۳۶۵با اتمام محکومیتش از زندان آزاد شد و پس از آزادی از زندان به‌دنبال وصل ارتباط با سازمان و استمرار فعالیت‌هایش بود که موفق به وصل مجدد به سازمان شد. او در ادامه فعالیت خود به‌منظور پیوستن به صفوف رزمندگان ارتش آزادی در سال ۱۳۶۶به همراه دو تن دیگر از هم‌رزمانش در مسیر خروج از کشور دستگیر، و به ۱۲سال زندان محکوم شد. جمشید قهرمان در قتل‌عام سال ۱۳۶۷در آخرین صحنه نبرد خود با حاکمیت پلید آخوندی هم‌چنان بر عزم استوار خود بر سر آرمان آزادی مردم ایران و مجاهد ماندن ایستاد و مرگ سرخ‌فام را بر زندگی ذلت‌بار ترجیح داد و به عهد خود باخدا و خلق وفا کرد. یادش گرامی و نامش مشعلی فراراه پهلوانان و ورزشکاران قهرمانی شد که به‌دنبال آزادی خلق و میهن خود از چنگال حاکمیت رژیم جنایت‌کار آخوندی می‌باشند.
خاطره‌ای از مجاهد قهرمان جمشید مردمی در سال ۱۳۶۰در زندان تبریز، جمشید یکی از نفرات رابط تشکیلات زندان با بندهای دیگر بود. از جمله آموزش‌هایی که تشکیلات زندان برای نفرات در نظر گرفته بود آمادگی بدنی برای اجرای طرح فرار از زندان، به‌نام «طرح فرار بزرگ» بود. جمشید به‌عنوان مربی ورزش به بچه‌ها آموزش فنون کشتی می‌داد و روی آمادگی نفرات به‌منظور اجرای طرح فوق کار می‌کرد. به‌رغم این‌که فشار و سختی‌های زیادی را از طرف مزدوران رژیم تحمل می‌کرد و از نفراتی بود که مستمر تحت بازجویی و شکنجه قرار داشت، ولی شادابی و نشاط او از صفات و خصوصیات برجسته‌اش بود که در هیچ شرایطی آن را از دست نمی‌داد. او با ابتکارها و طرح‌هایی که در رشته کشتی داشت مشکلات و موانعی که از طرف زندانبان و مزدوران در مسیر پیشبرد مأموریت مشخص‌شده‌اش به وجود می‌آمد را کنار می‌زد و با پیشی گرفتن بر آن‌ها، راه گشایی می‌کرد. یکی از ابتکارهایش این بود که با یک طرح و برنامه مشخص موفق شد مسئولیت سالن ورزش زندان را به عهده بگیرد و در دستگاه سنتی پهلوانی در آن کار مرشدی و میدان‌داری می‌کرد و همه زندانیان سیاسی و عادی احترام خاصی به او می‌گذاشتند و او را دوست می‌داشتند. در یک‌ کلام جمشید ساده زندگی می‌کرد و به‌واقع کارهایی که در زندان انجام می‌داد در لحظه اول آدم نمی‌دانست که توسط او انجام‌شده است سمبلی از کار بی‌نام‌ونشان بود و هرگاه که در کنار او قرار می‌گرفتم در هر بند و یا هر سلول سرزندگی و سرشاری و شیرین بودن سختی‌ها را احساس می‌کردم. یکی دیگر از ویژگیهای اخلاقی جمشید فروتنی و تواضعش بود و به‌رغم این‌که از قهرمانان کشتی استان و مقام سوم کشور در وزن ۵۷کیلو شده بود، ولی هیچ‌وقت ندیدم که از خودش و از کارش تعریفی کرده باشد. همیشه در آرامشی از سکوت بود و اگر صحبت می‌کرد پرشور و با خنده ما را تحت تأثیر قرار می‌داد و همواره چهره آرام و خندان او برایم یادآور روحیه مقاومت و جوانمردی است.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ تیر ۱, یکشنبه

مجاهد شهید لیدا منصوری


مشخصات مجاهد شهید لیدا منصوری

محل تولد: تبريز
سن: ۲۴
تحصیلات: ديپلم
محل شهادت: کرمانشاه
تاریخ شهادت: ۱۳۶۷

لیدا منصوری در سال۵۹ در ارتباط با مجاهدین به فعالیت پرداخت. یکی از اعضای فعال انجمن دانش‌آموزان مسلمان تبریز بود. در اغلب کارهای تبلیغی شرکت داشت. مدتی در بخش محلات فعالیت می‌کرد. از میلیشیاهای پرشوری بود که همواره در دفاع از مراکز سازمان در برابر حملات چماقداران و اوباش ارتجاع، فعالانه حضور داشت. پس از شروع مقاومت انقلابی دستگیر و روانهٌ زندان شد. در اوایل بهمن‌ماه سال۶۵ از کشور خارج شد و به سازمان وصل گردید. سپس در تشکیلات خارج کشور مجاهدین، به کار پرداخت. چندی بعد به درخواست خودش به منطقه رفت و در یکانهای رزمی سازماندهی شد. از آن پس با سخت‌کوشی و صلابت بسیار در کسب آمادگیهای هرچه بیشتر برای شرکت در صحنهٌ نبرد رویاروی با دژخیمان خمینی تلاش کرد. او برای شرکت در صحنهٌ عملیات روزشماری می‌کرد و همیشه می‌گفت باید جای خالی تمام یاران شهیدم، همان قاصدکهای خونین‌بال میلیشیا، را در صحنهٌ نبرد رودررو پر کنم و به یاد و نام همهٌ آنها آتش قهر انقلابی مجاهد خلق را بر سر و روی مزدوران دشمن بریزم. سرانجام، با فرارسیدن زمان عملیات فروغ جاویدان، با چنین عزم و شوری به میدان شتافت. پس از چند روز رزم و حماسه، در یکی ازصحنه‌ها به خاک افتاد و خون پاکش را فدیهٌ رهایی خلق و میهنش کرد. 

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ خرداد ۱۵, پنجشنبه

مجاهد شهید علی‌اصغر رفیعی‌فر


مشخصات مجاهد شهید علی‌اصغر رفیعی‌فر

محل تولد: مرند
سن: ۴۱
تحصیلات: ديپلم
محل شهادت: تهران
تاریخ شهادت: دی ۱۳۶۰

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ خرداد ۷, چهارشنبه

۱۳۹۹ اردیبهشت ۱۴, یکشنبه

مجاهد شهید ولی بهرامیان


مشخصات مجاهد شهید ولی بهرامیان

محل تولد: تبريز
سن: ۳۷
شغل: کارگر
محل شهادت: تبریز
تاریخ شهادت: شهریور ۱۳۶۷

الگوئی از سازش ناپذیری و روحیه مقاومت در مقابل خمینی پلید مجاهد شهید ولی بهرامیان(بهرامی) ۳۷ ساله از اهالی ملکان تبریز از مقاوم‌ترین زندانیان در زندان تبریز بود. یکی از روشهای رژیم سفاک خمینی برای در هم شکستن روحیه و مقاومت مجاهدین در زندان، نگه داشتن زندانی زیر حکم اعدام بود وبا همین جنگ روانی می خواستند روحیه ولی را درهم بشکنند. هر بار که گروهی از زندانیان را برای اعدام می‌بردند معلوم نبود آیا ولی را هم صدا می‌زنند یا نه؟ اما او نه تنها کوچکترین نشانه‌ای از ترس، اضطراب و نگرانی از خود نشان نمی‌داد بلکه با شادابی و نشاطی که داشت باعث بالا رفتن روحیه مقاومت و سرزندگی در سایرین هم می شد . در حکم صادره از به اصطلاح دادگاه انقلاب که بدست ولی بهرامیان داده بودند، نوشته شده بود «اعدام تعلیقی » . اما رژیم که هیچ سودی از این ترفند کثیف خود نبرده بود، فشار و جنگ روانی خود را روی ولی از طریق فشار آوردن بر خانواده وی ادامه داد و با دجالگری از طرفی آنان را در اضطراب برای اعدام فرزندشان قرار می داد واز طرف دیگر این امید واهی را در آنان دامن می‌زد که گویا به سادگی می‌توانند ولی را از اعدام و حتی زندان برهانند. مجاهد شهید ولی بهرامیان با متانت و صبری بی نظیر این دجالگری آخوند‌های پلید را نقش برآب کرد و باز هم دژخیمان خمینی را بور و زبون نمود. عاقبت در شهریورماه سال ۶۷ در جریان قتل‌عام زندانیان سیاسی او را نیز به شهادت رساندند.

مریم رجوی: قهرمانان قتل‌عام‌شده، امروز جسم‌شان در میان ما نیست، مزارشان ناپیداست، فهرست نام‌هایشان پنهان است، سخن گفتن از قصه خونین‌شان ممنوع است و پرس و جو از سرنوشت‌شان جرم است. اما سرود سرخ‌شان هم‌چنان در ضمیرها و قلب‌ها جاری است.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۸ دی ۲۵, چهارشنبه

مجاهد شهید کاظم زینالی


مشخصات مجاهد شهید کاظم زینالی 
محل تولد: تبریز
شغل: معلم
سن: ۲۷
محل شهادت: لنگرود
تاریخ شهادت: ۱۳۶۳

کاظم زینالی در سال ۱۳۳۶درتبریزمتولد شد. تحصیلات متوسطه را در شهرخودش به اتمام رساند. در سال ۱۳۵۶برای دوره سربازی وارد سپاه دانش شد و به روستاهای لنگرود فرستاده شد. درمدت یک سال درسپاه دانش، به‌عنوان معلم در روستاها‌ی لنگرود تدریس کرد.
قبل ازدوره سپاهی دانش، از طریق مطالعه کتابهای صمد بهرنگی، کمی با دنیای سیاست آشناشد، به‌خصوص با داستان ماهی سیاه کوچولو. در آشنایی با مجاهد شهید حسن نیک‌فر، که مسؤل مخابرات لنگرود بود به کانونهای کتاب وارد شد. با شروع تظاهرات ضدسلطنتی به‌طور فعالی وارد تظاهرات شد.
دراین مدت با جوانان زیادی ازلنگرود آشنا شد و این پیوندش را با مردم آنجا بیشتر کرد. دوران یکساله سپاهی دانش او به پایان رسید، کاظم دیگر به‌طور کامل در فعالیتهای ضد حکومت شاه شرکت می‌کرد. با علاقه‌ای که به مردم لنگرود پیدا کرد، در این شهر ماندگار شد. به‌رغم درخواست خانواده‌اش برا‌ی برگشت به شهرش، او قبول نکرد و در همانجا ساکن شد. کاظم می‌گفت: من پیوند خاصی با مردم این‌جا پیدا کردم و اصلاً احساس غربت نمی‌کنم.
کاظم پس از پیروزی انقلاب ضد سلطنتی، به مجاهدین پیوست. به جنبش ملی مجاهدین مراجعه میکرد و مقدارزیادی نشریه مجاهد می‌گرفت و به روستاهایی که آنجا معلم بود می‌برد. به این ترتیب در آگاهی بخشیدن به مردم از وضعیت سیاسی جامعه و نقش نیروهای انقلابی درمبارزه با رژیم نقش زیادی داشت.
در تبلیغات انتخاباتی کاندید مجاهدین، بسیار فعال بود. درسطح شهر، به‌دلیل این‌که جوان غیربومی بود و تصمیم گرفت بعد ازپایان سربازی در شهرلنگرود بماند، شناخته شده بود. حمایتش از مجاهدین، او را بیشتر به مردم شناساند. از سال ۵۹، که سرکوب توسط رژیم گسترده‌تر شد، کاظم کمتر در شهرعلنی می‌شد، اما به فعالیت‌هایش ادامه میداد.
تا این‌که در یکی از ترددات، کاظم دستگیرشد و به زندان لنگرود منتقل شد. ازآن‌زمان او به‌دلیل این‌که فردی شناخته شده بود، بسیارمورد شکنجه واقع شد. اما در اردیبهشت۶۳ صحنه امتحان وفاداری به آرمان آزادی فرا رسید. پاسداران جنایتکار و دادستانی رژیم، ساعت ۱۰ صبح حوالی میدان اصلی شهر را بستند. چند طناب دار از ماشین بیرون کشیدند. 
درحالی که عربده جنگ جنگ تا فتح کربلا از تمام دستگاههای تبلیغاتی رژیم سرداده می‌شد، تصمیم گرفتند که زهر چشمی از مردم بگیرند. پاسداران و دیگر دژخیمان، سه تیرک اعدام را آماده کردند. سه زندانی را چشم بسته از ماشین خارج کردند. اطراف محل اعدام را محاصره کرده و سه زندانی مقاوم را به طرف طناب دار بردند. لحظاتی دیگر، سه مجاهدی که با مقاومت خود، پاسداران آدمکش را به ستوه آورده بودند را با طناب دارحلق آویز کردند.
این تلاشی بود که عنصر مقاومت و پایداری در جوانان و دیگر زندانیان سیاسی را نابود کنند. آیا آن کس که تا آخرین لحظه مقاومت کرد و به‌خاطر آرمانش جان خود را فدا نمود نابودشدنی بود؟!. به این ترتیب کاظم زینالی به همراه دوتن دیگراز هواداران فعال مجاهدین، هرمزعزیزی، علی شعبانی در ۹اردیبهشت۶۳ درشهر لنگرود سربه‌دارشدند. 

خونهای مجاهدین و مبارزین آرمانخواه، هرگز از جوشش بازنمی‌ماند و در تمام این سالیان، روح عصیان و اعتراض جامعه ایران در پیکار با رژیم ولایت فقیه بوده است.

متاسفانه از اين شهيد قهرمان، اطلاعاتى نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را می‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند

مریم رجوی: راستی اگر این مجاهدین و مبارزین به نام آزادی سینه سپر نمی‌کردند، و اگر مسعود رجوی ارتجاع سیاه آخوندی را به مصاف نمی‌خواند، چه نامی از ایران و ایرانی بر جا می‌ماند؟

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ مهر ۸, یکشنبه

مجاهد شهيد شهید علی بنازاده امیرخیزی


مشخصات مجاهد شهيد شهید علی بنازاده امیرخیزی
محل تولد: تبریز
 تحصيل: دیپلم
سن: 24
محل شهادت: تهران
زمان شهادت: 1360

آغاز هر كاري مثل ساختن يك ساختمان، مثل پيمودن يك مسير طولاني، مثل بالا رفتن از يك كوه و رسيدن به قله، در ابتدا خيلي سخت به نظر مياد. انسان وقتي كمر به انجام كاري سخت و يا پيمودن مسيري طولاني ميبنده، در آغاز از انتهاي مسير خبر نداره و ته جاده رو نميبينه كه چه چيزي در انتظارشه و گاه همين عدم آگاهي، باعث بوجود اومدن دودليها ميشه بخصوص اگر اين مسير، مسير مبارزه و درافتادن با يك رژيم ديكتاتوري باشه.
اما هستند كساني كه به طولاني بودن مسير اهميتي نميدن و از ندونستن اينكه چه چيز در كمين اونهاست نميترسند. اونها تنها ايمان دارند كه بايد رفت، ايمان دارند كه بايد اين مسير رو تا به آخر پيمود و همة موانع رو پس زد و بر اونها غلبه كرد تا سرانجام به آزادي رسيد. 

آنان جان بودند و نبض و نفس 
قلبشان به خون سبز طبيعت نمي تپيد 
نبضشان به خون گلهاي سرخ مي تپيد 
فرزندان آفتاب و زمين! 

علي بنازاده اميرخيزي يكي از هزاران فرزند آفتاب و زمين بود. مجاهدي برخاسته از خطة تبريز با راه و رسم پايداران اميرخيز!

علي بنازاده اميرخيزي در سال 1336 در يك خانواده متوسط در تبريز متولد شد. دوران ابتدايي رو در تبريز گذروند و سپس به همراه خانواده اش به تهران اومد. علي از همون كودكي كينة عميقي به رژيم ديكتاتوري شاه داشت. يك لحظه آروم نمي گرفت و خودش در مدرسه با همياري همكلاسيهاش هستة كوچكي رو تشكيل داد و جا كه ميتونست عليه ساواك دست به اعتراض و افشاگري ميزد. به دنبال همين فعاليتها بود كه با سازمان مجاهدين خلق ايران آشنا شد و ديري نپاييد كه توسط نيروهاي ساواك شاه در سال 1355 دستگير و روانة زندان شد. 

در خانة ظلمت زده، روزنة نوري شديم 
تا كه ديباچة آغازي باشيم بر اين متن خاموش 
تا قدمي باشيم كه سرآغاز دويدن باشد، در دنيايي پر از اعجاز 
ما مانديم و روئيديم. 

علي به زندان افتاد اما او هيچگاه ديوار و حصاري رو دور وبرش حس نميكرد. خودش ميگفت اونقدر بايد زندگي رو عميق احساس كرد كه اين احساس از هر مانع و ديوار و حصاري عبور كنه و بگذره و اين باور او به آزادي بود.
سرانجام ايمان علي به بار نشست و روز زيباي آزادي فرا رسيد. روزي كه ديوارها فرو ريختند و زندانيان سياسي بدست مردم ايران آزاد شدند. علي هم جزو كساني بود كه در سال 1357 از زندانهاي شاه آزاد شدند.
ولي آيا اين پايان مسير براي او بود؟ آيا علي به باور حقيقي خودش رسيده بود؟ يا اينكه اين شروع فصل ديگري در زندگي مبارزاتي او بود؟

روز 22 بهمن 1357، توي خيابانهاي شهر ولوله يي به پا بود. همه يكپارچه شور و شوق بودند. آزادي به ميهن بازگشته بود و مردم دسته دسته در خيابونها با رقص و پايكوبي به پيشواز بهار آزادي رفتند. علي هم ميخواست خودش رو از تبريز به تهران برسونه. مادرش اولين كسي بود كه انقلاب بزرگ مردم رو به او تبريك گفت. او در حاليكه داشت از خونه خارج ميشد، با آرامش و وقار هميشگيش به مادر گفت: ”مادر زياد عجله نكن! زندان و شكنجه و اعدام ما از اين به بعد تازه شروع خواهد شد.“ و اين فهم عميق علي رو از ماهيت آخوندهاي مرتجع و دشمن آزادي رو  نشون ميداد.  
وقتي علي همراه ديگر ياران مجاهدش پا در مسير مبارزه گذاشت، براي مبارزه كردن و از همه چيز خود گذشتن مدت زمان و تاريخ مشخص نكرده بود. چرا كه رسم وفاداري به آرمان آزادي رو از ابتدا خوب فرا گرفته بود. 
علي در تمامي فعاليتهاي سازمان مجاهدين نقش فعالي داشت و از همين رو پاسداران خميني همه جا بدنبال ردي از علي ميگشتند تا بتوانند او رو دستگير كنند. ولي علي حتي در تنگ ترين محاصره هم تن به اسارت و تسليم به پاسداران شب نداد. 

یکی از یاران علی می گوید:
علي رو مي شناختم. صداقت و مهربانياش زبانزد همه محل بود. با اينكه 24 سال بيشتر نداشت هر وقت باهاش رودرو مي شدم گويي گُردي دلاور و جاافتاده رو ميبينم. صاف و صادق و دلير و بيباك!

تيتر : 14 تيرماه 60 - تهران 
يك شب گرم تابستون بود. علي اون شب با پنج تن از ياران مجاهدش در خونه يي درتهران به محاصرة پاسدارها در اومد. علي و همرزمانش در اون خونه 6 ساعت تمام در مقابل انبوهي پاسدار كه با انواع و اقسام سلاحها به اونها شليك ميكردند، مقاومت كردند. علي تا آخرين نفس جنگيد و سرانجام در زيرزمين خونه در حاليكه همه همرزمانش به شهادت رسيده بودند در كنار اونها به شهادت رسيد. وقتي پيكر پاك علي رو در قطعه 82 در بهشت زهرا به خاك ميسپرديم، هنوز لبخند بر لبانش بود.

بلوغ شعله ور سرخ و سبز  نسترن است 
شكفتهً در نفس ِتازة سپيده دمان 
درست گويي، جاني به صدهزار دهان،
نگاهً در نگاه آفتاب ميخندد. 

گرچه علي بنازاده اميرخيزي اين مجاهد قهرمان از خطة تبريز به خاك افتاد ولي خونش هيچگاه خشك نشد و همواره جوشيد و شكوفا شد. خواهر علي، سكينه بنازاده اميرخيزي سلاح برادر قهرمانش رو بر زمين نگذاشت و بعد از شهادت علي راهي منطقة مرزي براي پيوستن به مجاهدين شد. سكينه در عمليات فروغ  جاويدان به عهد و پيمان خود با خدا و خلق وفا كرد و به شهادت رسيد.
خواهرزاده علي، فهيمه صادقي نيز در همين مسير پرشكوه و سراسر افتخار به همون رسمي كه علي از خود به جاي گذاشته بود، يعني رسم ايستادگي و مقاومت تا به آخر، حتي اگر گرداگردت را پاسداران شب گرفته باشند، در جريان يك درگيري به شهادت رسيد.

گرچه رفتند ولي چون عطر در عمق لحظه ها جاري؛ چون عكس در برق شيشه ها پيدا و طنين صدايشان در بيت بيت ترانه هاي ما پر پژواك؛ و اينگونه است كه جايشان در جان زندگي هميشه سبز است.

مریم رجوی: بی‌تردید، ملت ایران، در مبارزه برای سرنگونی رژیم به‌ پیروزی می‌رسد و سران این رژیم را به‌خاطر ارتکاب جنایت علیه بشریت به‌پای میز عدالت خواهد کشاند. آن روز به‌طور قطع و یقین فرا می‌رسد.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۶ مرداد ۳۱, سه‌شنبه

مجاهد شهید اردوان صحت


مشخصات مجاهد شهید اردوان صحت
محل تولد: مراغه
تحصيل: دانشجو
سن: 28
محل شهادت: اردبیل
زمان شهادت: 1367

به یاد مجاهد شهید اردوان صحت

«اردوان صحت»
گواه صحت یک راه
زمانی که خانواده‌اش برای خاکبرداری محل دفن او رفتند متوجه شدند که جسد 4مجاهد دیگر نیز در پتو پیچیده شده و آنجا گذاشته شده است. از میان آنها پیکر مجاهد شهید علی آدی شیرین‌پور شناخته شد و 3مجاهد دیگر گمنام ماندند.

‌اردوان اهل اردبیل بود. با قامتی رشید و روحیه‌یی بالا و پرنشاط. او را در سال ۱۳۶۳هنگام خروج از کشور دستگیر کرده و زیر شکنجه برده بودند. اما به‌رغم تمامی فشارها و شکنجه‌ها بسیار مقاوم و استوار بود. به همین دلیل او را از زندان اردبیل به زندان تبریز تبعید کردند. اما او چون کوه در برابر سختیها ایستادگی کرد و روح مقاومت را در سلولهای زندان می‌گستراند. مزدوران که در برابر مقاومت اردوان به زانو در آمده بودند بار دیگر او را به زندان اردبیل منتقل کردند. عاقبت او را در جریان قتل‌عام سال ۶۷بشهادت رساندند. مزدوران از دادن خبر شهادت او به خانواده‌اش تا 7-8ماه بعد سر باز زدند. پدر اردوان به‌محض شنیدن خبر شهادت او سکته کرد و جان باخت. بر اثر افشاگریهای خانواده‌اش مزدوران عاقبت مجبور به نشان‌دادن محل دفن اردوان شدند. زمانی که خانواده‌اش برای خاکبرداری محل دفن او رفتند متوجه شدند که جسد 4مجاهد دیگر نیز در پتو پیچیده شده و آنجا گذاشته شده است. از میان آنها پیکر مجاهد شهید علی آدی شیرین‌پور شناخته شد و 3مجاهد دیگر گمنام ماندند.

مریم رجوی: رژیمی که خون فرزندان رشید ایران را ریخت، پس از آن ریختن هر خونی را مباح دانست و زیر‌پاگذاشتن همه مرزهای اخلاقی و انسانی را برای خود مجاز دید. امروز جنبش دادخواهی، رژیم ولایت فقیه را به‌لرزه در آورده و همه پرونده‌های جنایت و خیانت آن را هدف قرار می‌دهد.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید
https://t.me/shahidanAzadai96

۱۳۹۶ فروردین ۸, سه‌شنبه

مجاهد شهید علی عباسپور



 مشخصات مجاهد شهید علی عباسپور (بنابی)
محل تولد: بناب
شغل : هنرمند- نقاش
 تحصيل: دانشجو
سن: 25
محل شهادت: خوی
زمان شهادت: 1360
در صورتیکه از#مجاهد شهید علی عباسپور عکسی  در اختیار دارید دریغ نکنید مانیازمند هستیم وبرای ثبت در سینه #تاریخ می خواهیم باشد که دینی کوچک را به این #قهرمانان ادا کنیم. ایمیل ارتباطی ما  : sohaila.derakhshan@gmail.com
#قتل_عام #جنبش_دادخواهی #ایران #اعدام #حقوق_بشر #مریم_رجوی #تهران #تبریز #خوزستان  #شیراز #اهواز  #tehran #مقاومت #مجاهدین #iran
با ما در كانال تلگرام #پيشتازان راه #آزادي همراه باشيد
Telegram.me/shahidanAzadi

۱۳۹۶ فروردین ۶, یکشنبه

مشخصات مجاهد شهید علی غفوری



 مشخصات  مجاهد شهید علی غفوری
محل تولد: تبریز
 تحصيل: هنرجو هنرهاى زیبا
سن: 23
محل شهادت: تبریز
زمان شهادت: 1360
در صورتیکه از#مجاهد شهید علی غفوری عکسی  در اختیار دارید دریغ نکنید مانیازمند هستیم وبرای ثبت در سینه #تاریخ می خواهیم باشد که دینی کوچک را به این #قهرمانان ادا کنیم. ایمیل ارتباطی ما  : sohaila.derakhshan@gmail.com
#قتل_عام #جنبش_دادخواهی #ایران #اعدام #حقوق_بشر #مریم_رجوی #تهران #تبریز #خوزستان  #شیراز #اهواز  #tehran #مقاومت #مجاهدین #iran
با ما در كانال تلگرام #پيشتازان راه #آزادي همراه باشيد
Telegram.me/shahidanAzadi